محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4425
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيز با وى بودند ، به عمرو بن بكر گفت به غلطان و اندغ و اشترج رود و بدانها دستور داد كه در مرج نوش بر در ريان بن سنان يحمدى پيش وى آيند كه به هنگام عيد - نمازگاهشان آنجا بود . گويد : عمرو بن بكر برفت و به آنها خبر داد ، قوم از دهكده هاى خويش برون شدند با سلاح . نماز صبح را با آنها بكرد ، نزديك هزار كس بودند . هنوز آفتاب بالا نيامده بود كه سه هزار كس شدند . مردم سقادم نيز به نزد آنها آمدند . پس از راه مرغ نيران برفت تا به حوزان رسيد . به قولى شبى كه كرمانى برون شد ازديان با عبد الملك بن حرمله بر كتاب خداى عز و جل بيعت كردند و چون در مرغ نوش فراهم آمدند نماز به پا شد . اندك مدتى ميان عبد الملك و كرمانى اختلاف شد ، سپس عبد الملك او را پيش انداخت و كار را به دو سپرد و كرمانى پيشواى نماز شد . راوى گويد : وقتى كرمانى بگريخت ، نصر بر در مروروذ در ناحيهء ابردانه اردو زد و يك روز يا دو روز بماند . به قولى وقتى كرمانى بگريخت ، نصر ، عصمة بن عبد الله اسدى را جانشين كرد و سوى پلهاى پنجگانه رفت به در مروروذ ، و با مردم سخن كرد ، نكوهش كرمانى كرد و و گفت : « به كرمان زاد و كرمانى بود ، آنگاه به هرات افتاد و هروى شد ، افتاده ميان دو بستر ، نه اصل ثابت دارد ، نه فرع ثابت . » آنگاه از ازديان سخن آورد و گفت : « اگر فراهم آيند قومى زبونند و اگر نه ، چنانند كه اخطل گويد : « قورباغگانند در شب باريك « كه بانگ همىزنند « و صدايشان مار دريا را « سويشان راهبرى كند . » آنگاه از زياده روى خويش پشيمان شد و گفت : « خدا را ياد كنيد كه ياد خدا